تبلیغات
مجله rezame - مطالب ابر غزل

عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده است

هرچه من قلب هدف را نزدم، او زده است

بیستون بود دلم... عشق چه آورده سرش

که به ارگ بــم ویران شده پهلو زده است؟

مــو پریشان به شکار آمــــد و بعد از آن روز

مــن پریشانم و او گیره به گیسو زده است

دامنش دامنـــه های سبلان است ...چقدر

طعم شیرین لبــش طعنه به کندو زده است

مثـــل مغرورترین کــــافر دنیــــــــا که دلش

از کَــفَش رفته و حتی به خدا رو زده است

ناخدایی شده ام خسته که بعد از طوفان

تا دم مـرگ دعــــا خوانده و پارو زده است

تا دم از مرگ زدم گفت: "دعا کن برسی!"

لعنتـــی بـاز فقط حرف دو پهلو زده است!


نظرات()   
   

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟

تاب بی ماهی ندارد شب، نمی فهمی چرا؟

اهـل  آه  و  نالـه  کردن نیستم جان من است

اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا؟

ذوب دارم می شوم  هر روز می بینی مگر؟

آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا؟

آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم

قید دینم بود  لامذهب نمی فهمی چرا؟

بین  مردم  مثل  من  پیدا  نخواهد  شد  نگرد

"یک"  ندارد جز خودش مضرب نمی فهمی چرا ؟

بارها  گفتم  دل  دیوانه  گرد  عشق  نه!

نیش خواهی خورد از این عقرب نمی فهمی چرا ؟


نظرات()   
   

گفته بودی خوشت از ما نمیاید، به درک

حالت از دیدنمان جا نمیاید، به درک

کسر ِ شان است که همصحبت ِ مجنون باشی

مرد ِ دیوانه به لیلا نمیاید، به درک

هرچه در کوچه تان پرسه زنم پنجره ات

قدر ِ پلکی به تماشا نمیاید، به درک

راست گفتی لب ِ من را چه به شهد ِ لب تو

نان ِ خشکی به مربا نمیاید، به درک

من ِ بیکس سر ِ جایم بتمرگم بهتر

قد ِ مرداب به دریا نمیاید، به درک

نسخه پیچیده مرا دور ِ خودش هر شب درد

قرص ِ ماهت به مداوا نمیاید، به درک

من خودم خاسته ام پشت ِ سرت گریه کنم

نفسم بعد ِ تو بالا نمیاید؟ به درک

تو برو دلنگران ِ من ِ بیچاره نباش

مرگ هم سمت ِ دل ما نمیاید، به درک

نیستم لایق ِ خوشبختی و میدانم خوب

به من این گونه غلطها نمیاید، به درک

سقط کن عشق ِ مرا و بزن اصلن زیرش

هر جنینی که به دنیا نمیاید به درک


نظرات()   
   

در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم

امروز صبــح  سر به بیابان گذاشتم

بی خود به انتظار جنونم نشسته ای

در راه عقـل  چند  نگهبــان گذاشتم

گفتی که دوستت...ننوشتی نداشتی

این حرف کهنـه را سر هذیان گذاشتم

عمری که سوخت پای دلت قابلی نداشت!

هر چند  من  برای  تو  از  جان  گذاشتم

من مادری فقیرم و فرزند خویش را

با درد  نان  کنار  خیابان  گذاشتم

حرفی که نیست، میروم از خانه ات ،بیا!

این هــم کلید!  داخل گلدان گذاشتم!

------------------------------------------


نظرات()   
   

هیـچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدم

بی جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدم

از "لئوناردو داوینچی" عذرخواهی می کنم که

این همه عکس ِ تو را مثل ِ "مونالیزا" کشیدم

تو نمی دانستی اصلن "شهرزاد" ِ قصه ها چیست

من هــزار و یک شب از مـــوهای ِ تو یلدا کشیدم

دلخوش ِ نیلوفری در گوشه ی ِ مرداب بودی

من تو را مهتـاب گون تا آسمان بالا کشیدم

نه عسل، گس بود طعم ِ بوسه هایی که ندادی

من چـه احمق خانه ات را قصر ِ کندوها کشیدم

چشم ِ تو معمولی اما من میان ِ شعرهایم

زورقی  با  پلک ِ  پارو  در  دل ِ  دریا کشیدم

من چه بی انصاف بودم با ترازوی ِ دلم که

تار ِ مویت را برابر با همــه دنیــا کشیدم

با چه رویــی بعد از این شعر ِ "نظامی" را بخوانم

بس که "مجنون" بودم و بیخود تو را "لیلا" کشیدم

مرغ ماهی خوار ِ بدترکیب! جوجه اردک ِ زشت!

باورت شد که تو را شهزاده ی ِ قوها کشیدم؟

دختــری زیباتر از تــو بعد از این بر می گزینم

دختری کـــه ناز ِ او را از همین حالا کشیدم

بعد از این خوش باش با او، میروم از خاطراتت

خاطرت  آســوده باشد  از خیالت  پا کشیدم


نظرات()   
   

با این همه رقاصه در دربار امشب رقص تو باید باب میل شاه باشد

ای دختــر قاجار، من طاقت ندارم رقصت بلند و دامنت کوتـاه باشد

خلخال در پا کرده ای یا شور بر پا؟ پیچیده عطر گیسویت در قصر حالا

مثل خوره این ترس افتاده به جانم پایان مجلس شاه خاطرخواه باشد

می چرخی و آئینه های سقف در من، می ایستی، آئینه های سقف در تو

اینکه چه ها آئینــه در آئینـــه دیدم بهتــــر فقــط  بینی  و  بین  الله  باشد

از رقصت احساس شعف دارند آن ها ، دور تو جام می به کف دارند آن ها

سربازها  دالان  برایت  باز  کردند  تا  پیش  پای  تو  فقط  یک  راه  باشد

یک چرخ کامل می زنی، سرباز اول... یک چرخ کامل می زنی، سرباز آخر...

انگار پشت نرده ها باشی  و  این  سو  تصویر  تو  گاهی  نباشد گاه باشد

حالا از این جا مات می بینم تنت را، حالا نمی بینم از این جا دامنت را

حالا تــو با یک مرد گـرم رقص هستی از دور پیدا نیست، شاید شاه...


نظرات()   
   
آخرین پست ها

دلم گرفته ( مرتضی عابدپور لنگرودی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

تزریق میکنم بدنت را به روح شهر ( رئوف دلفی)..........سه شنبه 31 فروردین 1395

ﺑﺨﻨﺪ ﺗﻮﯼ ﺭﮒ ﺷﻬﺮ ﺍﺑﺴﻮﻟﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ( طاهره خنیا )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

ﺛﺒﺖ ﻳﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﻏﺼﺒﯽ ﺭﻭﺡ( رئوف دلفی)..........سه شنبه 31 فروردین 1395

اتفاق بزرگ زندگی ام! کی می افتی میان آغوشم..........سه شنبه 31 فروردین 1395

یک نفـــر دور کند ایـــن خودیِ جانی را ( صالح دروند )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده است ( عبدالمهدی نوری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

انگار دیده اند مرا باز با شما ( محمدسعید میرزایی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگ‌تر از این؟ ( مریم جعفری آذرمانی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت ( عبدالمهدی نوری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

این چارپاره را بـــه تــو تقدیـم می کنم ( سیامک بهرام پرور )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟ ( حسین زحمتکش )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

گفته بودی خوشت از ما نمیاید، به درک ( شهراد میدری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

شاعر ! تو را زین خیل بی دردان، کسی نشناخت ( حسین منزوی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

بوسه ات مرحله ی پر هیجانی دارد! ( فرشید تربیت )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

همه پستها