تبلیغات
مجله rezame - مطالب ابر اشعار مرتضی عابدپور لنگرودی
سه شنبه 31 فروردین 1395  12:59 ب.ظ

دلم گرفته شبیه کسی که پیش خودش

به این نتیجه رسیده کمی زیادی بود

شبیه دانشجویی که فحش خورده فقط

به جرم اینکه چرا احمدی نژادی بود

 

به رای اکثر آرا مرا وتو کردند

توافقی که بدون سند شکسته شدم

دلم پر است از چند تا نماینده

شبیه مجلسی ام که به توپ بسته شدم

 

دلم گرفته و عین خیال دایره نیست

درست  جا ماندم زیر نقطه ی پرگار

دلم گرفته و پاسخ نمیدهد احدی

دلم گرفته شبیه سوال مساله دار

 

سران این وری و آن وری علیه  من اند

عجیب منتظر انقلاب دیگری ام

که چشم می بندم خواب فتنه می بینم

که پخش زنده تر از اشک های رهبری ام

 

دلم گرفته و افسوس ... آبرو ... افسوس

شبیه تکه یخی توی جمع آب شدم

شبیه شیطنت شهروند های مریض

علیه یک احمق، بی شناخت،... مثل خودم

 

که بی قرار  توام مثل گاو مشت حسن

به من اجازه بده شهر را طویله کنم

خودت که میدانی، مثل کرم آرامم

ولی خدا نکند موقعی که پیله کنم...

به من اجازه  بده  گور خویش را ببرم

شبیه تهمت های بزرگ پشت سرم

 

قبول دارم قدری زیاد کش دادم

در آستین خودم مار پرورش دادم

که فیلم زندگی ام یک پلان سوخته بود

شبیه آش نخورده، دهان سوخته بود

شبیه به جسد موش زیر یک تختم

عزیز از تو چه پنهان هنوز بدبختم

شبیه گرد و غباری که روی پیکر من...

جنازه ای شده ام ...آخ...خاک بر سر من

قماربازی که  نذر کرد... باز نبرد

که قبل سن بلوغش شکست عشقی خورد

دروغ بعضی ها که حروف ربط شده

چه حرف ها نزدم در صدای ضبط شده

حماقتی که وسط میکشید پایت را

و پخش میکرد آن شب شماره هایت را

کمی نگاه به دور و برم نمی کردم

به: شهروندی که... فکرهم نمی کردم

دروغ میگفت و قلب پر تلاطم داشت

به: شهروندی که واقعا توهم داشت

دلم بزرگتر از آنچه می تکانی بود

به: شهروندی که واقعا روانی بود

تمام تهمت ها را خیال کردم رفت...

و شهروندان را هم حلال کردم رفت

خیال کن حکمت بود، اعتراض نکن

و سفره های دلت را زیاد باز نکن

.

.

نوار قلب سگی روی دور گیجی شد

و رفت و عاشق یک دختر بسیجی شد

.

.

چه خوب فهمیدی اینکه اشتباه شده

که بخت من مثل چادرت سیاه شده

کسی که غم هایش را هنوز ترک نکرد

کسی بجز تو مرا بی اجازه درک نکرد

رفیق شیطنت گله کار گرگ نبود

کسی بجز تو چنین دختری بزرگ نبود

مرا ببخش که اینگونه آدم آهنی ام

که من ظریف تر از آنچه حدس میزنی ام

چقدر خیره بمانم به عکس روی اپن

چقدر گیر کنم بین فاضل و ژلوفن

چقدر آخر نقاشی ات ولو شده ام

مرا ببخش که اینقدر تابلو شده ام

بریز پیکی تا گور خویش راببرم

که امشب از همه ی عمر لنگرودترم

سلامتی رفیقی که برنگشت بزن

بزن سلامتی بچه های رشت، بزن

شبیه دشنه در آغوش دیس پشت منی

به رغم این همه حرف و حدیث پشت منی

فرار میکنم از ملتی معطل ما

کتابخانه ی ملی قرار اول ما

کمی نمیخندی تا که خوب دل ببری

و بعد می گویی: جز شما من از پسری...

و بعد میروی و چشم شهر بر راهت

درخت ها و حسودی به قد کوتاهت

مرور میکنم از دور لحن گرمت را

و احتمالا انگشت های نرمت را

به چشم هات، به ابروی برنداشته ات

اگر غلط نکنم موی تل گذاشته ات

که غصه های خودم یک طرف، از آن بدتر

که غصه های تو هم غصه های من بودند

رفیق باور کن خودکشی حرام نبود

اگر مراجع تقلید جای من بودند


نظرات()   
   
آخرین پست ها

دلم گرفته ( مرتضی عابدپور لنگرودی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

تزریق میکنم بدنت را به روح شهر ( رئوف دلفی)..........سه شنبه 31 فروردین 1395

ﺑﺨﻨﺪ ﺗﻮﯼ ﺭﮒ ﺷﻬﺮ ﺍﺑﺴﻮﻟﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ( طاهره خنیا )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

ﺛﺒﺖ ﻳﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﻏﺼﺒﯽ ﺭﻭﺡ( رئوف دلفی)..........سه شنبه 31 فروردین 1395

اتفاق بزرگ زندگی ام! کی می افتی میان آغوشم..........سه شنبه 31 فروردین 1395

یک نفـــر دور کند ایـــن خودیِ جانی را ( صالح دروند )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده است ( عبدالمهدی نوری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

انگار دیده اند مرا باز با شما ( محمدسعید میرزایی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگ‌تر از این؟ ( مریم جعفری آذرمانی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت ( عبدالمهدی نوری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

این چارپاره را بـــه تــو تقدیـم می کنم ( سیامک بهرام پرور )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟ ( حسین زحمتکش )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

گفته بودی خوشت از ما نمیاید، به درک ( شهراد میدری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

شاعر ! تو را زین خیل بی دردان، کسی نشناخت ( حسین منزوی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

بوسه ات مرحله ی پر هیجانی دارد! ( فرشید تربیت )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

همه پستها