تبلیغات
مجله rezame - این چارپاره را بـــه تــو تقدیـم می کنم ( سیامک بهرام پرور )

حتی اگر غزل به دلم پشت کرده است

این چارپاره را بـــه تــو تقدیـم می کنم

تقصیــر عشق نیست اگــر واژه لج کند

من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم

تو مسجدالحلال و غــزل هم زیارت ات

این واژه ها به نیت تو شعر می شوند

در  آستــان  تــو  همــه ی  زائران ِ عشق

با دست من ، به دعوت تو ، شعر می شوند

تنهــا نه دست من ؛ همه ی شاعران تو را

با کشف بیت – بوسه در آغوش می کشند

با قافیــه به قافلـه ی عشق می رسند

وزن تو را عطش زده بر دوش می کشند

در این ردیف ِتب زده ی شاعران ِمست

من ایستاده ام که ببوسم لب تو را

ده قرن شاعرانگی از من جلو تر است

ده قرن عاشقانه ، هزاران غزل سرا :

این رودکــی ست ! اول صف ؛ مات چشم تو !

خاقانی است آنکه نشسته ست روی خاک !

آن هم نظامی است که مجنون تر از همه

از هجمــه ی نگاه تــو خونین و چاک چاک

آن مولوی ؛ کــه ماه تو را شمس دیده است

فهمیده رقص گیس تو هم جز سماع نیست

حافظ  کــه  ساق  پای  تو  را  دید می زند

از یاد برده است که ساقی و جام چیست!

سعدی سعادتی ست برایش سفر به تو

امــا  بهشت  را  بـــه  گلستان  نمی برد

خواجو که شعرهاش لبت را چشیده اند

دیگر  دوباره  زیره  به  کرمان  نمی برد !

صائب تو را نوشت که کارش درست ماند

جامی تو را چشید کـــه دیوانه ی تو شد

بیدل فقط شبی به تو دل داد و بعد از آن

آیینه  دارِ  گوهــــر ِ  یکدانه ی  تــو  شد

تکثیر شد شکوهت و نشناخت هیچ کس

، حتی  بهار ،  سَبک ِ طربناکی  تـــو  را

از شهریار معنی ِعشقت سوال شد

او منزوی شد از همه تا پاکی تو را –

- در  خط به خط ِ شعرِ جوانش  قدم زند

تو آن زنی ؛ زنی که مسوََّد شدی در او !

پیراهن  تو  را  به  تن شعر کرد تا

همراه برکه با تو شود گرم گفتگو

...

تکثیر  تو  به  روی  ورقهـــای  این  جهـــان

، از شرق تا به غرب ، لطافت نوشته است

یک گوشه از تمامـــی این دلنوشته ها

صد نامه ای که پابلو برایت نوشته است

مدیون تو ، نزار ؛ کــه با عاشقانه هاش

در چشم تو به بندر امنی رسیده است

لورکــا ، دوبـاره مـاه زده ،  رأس 5 عصر

گیتار را شکسته،به آتش کشیده است ....

...

...

من فکـر می کنم همـه ی عاشقان تو

در شعرهای خود به تو تعظیم می کنند

من فکر می کنم که چرا لال مانده ام ؟!

من فکر می کنم ...

... به تو تسلیم می شوم !

تسلیم می شوم که مرا منفجر کنی

در سطر سطر تبزده ی عاشقانه ها

فواره های خون غزلی تازه بشکفند

از رگ رگ ام دوباره بجوشد ترانه ها ...

ای بهترین غزل ! غزلی که نگفته ام !

این چارپاره را به تو تقدیـــم می کنم

تقصیـــر عشق نیست اگر واژه لج کند

من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

دلم گرفته ( مرتضی عابدپور لنگرودی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

تزریق میکنم بدنت را به روح شهر ( رئوف دلفی)..........سه شنبه 31 فروردین 1395

ﺑﺨﻨﺪ ﺗﻮﯼ ﺭﮒ ﺷﻬﺮ ﺍﺑﺴﻮﻟﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ( طاهره خنیا )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

ﺛﺒﺖ ﻳﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﻏﺼﺒﯽ ﺭﻭﺡ( رئوف دلفی)..........سه شنبه 31 فروردین 1395

اتفاق بزرگ زندگی ام! کی می افتی میان آغوشم..........سه شنبه 31 فروردین 1395

یک نفـــر دور کند ایـــن خودیِ جانی را ( صالح دروند )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده است ( عبدالمهدی نوری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

انگار دیده اند مرا باز با شما ( محمدسعید میرزایی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگ‌تر از این؟ ( مریم جعفری آذرمانی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت ( عبدالمهدی نوری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

این چارپاره را بـــه تــو تقدیـم می کنم ( سیامک بهرام پرور )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟ ( حسین زحمتکش )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

گفته بودی خوشت از ما نمیاید، به درک ( شهراد میدری )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

شاعر ! تو را زین خیل بی دردان، کسی نشناخت ( حسین منزوی )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

بوسه ات مرحله ی پر هیجانی دارد! ( فرشید تربیت )..........سه شنبه 31 فروردین 1395

همه پستها